شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

343

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

ديوان عزيز مذكور در اينجا يك نفر باشند . 105 / 6 و ح 3 ، خلاصهء فصل اينجا داده مىشود : كربز ملك ( در نسخهء ب م و ترجمهء فارسى ( ص 38 ) چنين است « 1 » ) در غزنه نيابت جلال الدّين مىكرد ، و همين كه امين ملك قصد تسخير ملك سيستان كرد وى را خواست و رفتند تا به يارى يكديگر آنجا را بگيرند . اختيار الدّين خرپوست از قدماى غوريان در پرشاوور كه آن را جلال الدّين به اقطاع به او داده بود مقيم بود ، دورى امين ملك را از غزنه غنيمت دانسته بدان شهر درآمد ، و مردم نيز جانبدار او بودند ، صلاح الدّين محمّد نسائى كه والى قلعهء غزنين و هوادار سلطان بود در ظاهر با خرپوست سازش كرد ، ولى در باطن منتظر فرصت بود ، تا روزى هر دو با هم در ميدان شهر بودند ، صلاح الدين خنجر كشيد و سينهء او را بدان دريد ، پس امر داد ياران خرپوست را جستند و كشتند و تاج الدّين خواهرزادهء خرپوست را بدار كشيدند ، و شهر دوباره بدست كسان سلطان افتاد . رضىّ الملك در غزنه مشرف ديوان جلالى بود ، صلاح الدّين او را به امور ديوان گماشت تا نسبت استقلال به وى ندهند ، و رضىّ الملك پس از مستقر شدن بر مسند دست به اسراف و تبذير گشاد و اموال را بباد داد ، و چون ديد كه صلاح الدّين بر اعمال او بديدهء انكار مىنگرد يكى از سگزيان را واداشت وى را كشت . بدين منوال مستقلّ و مستبدّ بود تا جلال الدّين بغزنين رسيد . در آن زمان

--> ( 1 ) صاحب طبقات ناصرى گويد كه سلطان محمد خوارزمشاه پس از تصرف غزنين خانسالار خود را آنجا نشانيد ، و نام او در ترجمهء راورتى كريز آمده ؛ بازگويد جلال الدين غزنين را بملك كربر داد ، و نام او بر حسب نسخ مختلف به پنج شش صورت آمده است ( ص 365 و 372 ) . آقاى عبد الحى حبيبى صورت كربر ( بفتح كاف و بى ) را صحيح دانسته است .